هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

364

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

چيزى هم به وى بدهد و اگر خلافت يافت فرمان ولايت مصر را در دستش بنهد . معاويه نيز همچنانكه در شرح نهج البلاغة آمده گاه از شوخ طبعى على ( ع ) به منظور كاستن از شأن او ، سخن مىگفت . روزى پس از آنكه پايه‌هاى قدرتش استحكام يافت به قيس بن سعد بن عبادة رحمة اللّه عليه گفت : خدا رحمت كند ابو الحسن را او هميشه لبخند بر لب و شوخ طبع بود . قيس منظور او را دريافت و به او گفت : پيامبر خدا ( ص ) نيز مزاح مىكرد و در برابر اصحابش لبخند به لب داشت ولى تو خودت را ( مىگيرى ) . به خدا سوگند كه او با وجود شوخ طبعى و گشاده‌رويى از شير ژيان پرهيبت‌تر است و هيبتش از تقواست و نه همچون هيبتى كه اهل شام در تو سراغ دارند و اين ويژگى در دوستداران و پيروانش ماندگار شده همانگونه كه ستم‌پيشگى و خشونت و لااباليگرى در سوى ديگر تا به امروز باقى مانده است « 1 » . در اين گفتگويى كه ميان جوان هاشمى عبد اللّه بن عباس و خليفه جريان يافت و و ابن ابى الحديد و ديگر مورخين آن را نقل كرده‌اند به نظر مىرسد كه عمر بن الخطاب از اين نظر خود عدول كرده و مقايسه‌اى ميان شوخ طبعى على ( ع ) از يك سو و سرسختى او در حق و پافشاريش بر پيروى از راه قرآن و سنت پيامبر خدا از سوى ديگر ، به عمل آورده و در صلابت او در حق و پايبنديش به قرآن و سنت بدانجا رسيده كه شوخ - طبعى ادعايش را مىپوشاند و وى را شايستهء خلافت مىسازد . او پس از آنكه حضرتش را به شوخ طبعى توصيف مىكند بنا به آنچه در روايت آمده ، عبد اللّه به او مىگويد : در مورد طلحه چه مىگويى ؟ تحقيرش كرد و گفت متكبر است و انگشتش بريده است . ابن - عباس ، الزبير بن العوام و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص و عثمان بن عفان را نيز برشمرد . هر كدام را با صراحت كامل به عيبهايى كه داشتند ياد كرد و در مورد عثمان ، رفتار زشت و فرجام پليدش را يادآور گرديد و خطاب به ابن عباس ادامه داده گفت : براى اين امر تنها كسى شايسته است كه غرورش اندك باشد و خشونتش متعادل و در راه رضاى خدا ، به سرزنش هيچ كسى وقعى نگذارد . بىآنكه خشونت داشته باشد قاطع باشد و بىآنكه ضعف نشان دهد ، انعطاف به خرج دهد . دست و دل بازيش به اسراف نينجامد و حساب و كتابش به خست كشانده نشود . ابن عباس مىگويد : آنگاه پس از اندكى سكوت ، رو به من كرد و گفت : به خدا سوگند آنكه بيش از همه جرأت دارد و اگر

--> ( 1 ) نگاه كنيد به جلد اول از شرح نهج البلاغة چاپ مصر صفحه 8 .